poster هرایین//sport/گالری عکس/اس ام اس/wallpaper/
جاودان باد سایه دوستانى که شادى را علتند نه شریک و غم را شریکند نه دلیل

اگه می خواین بدونین که اون چیز عجیب چیه هر کاری می گم انجام بدین:

اول Word را باز کنید. حالا شماره ی هواپیمایی رو که روز ۱۱سپتامبر به برج های دوقلوی نیویورک خورد رو وارد کنید.یعنی این شماره Q33NY

حالا فونتشو به "Wingdings" تغییر بدین...حالا چی می بینین؟!؟!!؟!؟!!؟!؟!!!!


[ ۱۳٩٢/٤/٢٩ ] [ ٤:۱٥ ‎ق.ظ ] [ روح اله جعفربگلو ]

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند:

- یک پیرزن که در حال مرگ است.
- یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است.
- یک خانم یا آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.

شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟

دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید!

قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد:

پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد..

شما باید پزشک را سوار کنید، زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید.

شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید، زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید..

از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد.

او نوشته بود:



سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم

[ ۱۳٩٢/٤/٢٩ ] [ ۳:٢٢ ‎ق.ظ ] [ روح اله جعفربگلو ]

d4662_untitled.jpg

uluwsk9j226tgh03nzo.jpg

wju10iy40g26h09pwcg.jpg

gcox7he75a7mru0bijtx.jpg

5w9x3a2hs0xqjl3nanet.jpg

[ ۱۳٩٢/٤/٢٩ ] [ ۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ روح اله جعفربگلو ]

*از طرز رانندگیتان ،*

*از صفهای صد شاخه تان ،*

*از هجوم تاتارگونه تان به جعبه خرما **یا شیرینی خیرات شده ،*
*از داشتن غیرتهای بی مورد راجع به خواهر و مادرتان و بی غیرتی محض راجع به عزیزان دیگران

*از تحلیلهای *سیاسی و اقتصادیتان در تاکسی ،*

*از رد و بدل کردن بلوتوث های *غیر اخلاقی ،*

*از زیر پا گذاشتن حریم خصوصی دیگران ،*

*از *آشغال ریختنتان در خیابان ،*

*از بی تفاوتیتان نسبت به خونهای ریخته **شده بر کف خیابان

 

 

 

[ ۱۳٩٢/٤/٢٥ ] [ ٦:۳٧ ‎ق.ظ ] [ روح اله جعفربگلو ]

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کار هموارۀ باران با دشت

برف با قلۀ کوه

رود با ریشۀ بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه‌ای با آهو

برکه‌ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است

شاعری با کلماتی شیرین

دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل‌آرام و تسلی و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانی است

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حرّاج کنی

رنج‌ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آن‌ها بزنی

مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانی است

هر که با پیش سلامی در اول صبح

هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری

هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار

عرضۀ سالم کالای ارزان به همه

لقمۀ نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین آسانی است

[ ۱۳٩٢/٤/٢٥ ] [ ٦:۳٠ ‎ق.ظ ] [ روح اله جعفربگلو ]

c8175ygmtev3md28tzz7.jpg

uu6h1vcagws2nupuivlj.jpg

qi6oe9dmff6d34qb2zd2.jpg

7ipu696f8rc7x5wfmbc.jpg

 

 qch55632kousn7gkyacp.jpg

172omxsgtjh2sydu9tjb.jpg

 4jz7q6t4k1k0u1vppvk.jpg

pbhasurfb7ey65p2ar23.jpg

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٤ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ روح اله جعفربگلو ]

 

 

 پاسی از شب گذشته بود به شاپور دوم ساسانی ، پادشاه ایران زمین گفتند سه مرد کهن سال از جزیره لاوان به دادخواهی آمده اند .
پس از اجازه فرمانروا ، آنها گفتند : اکنون سالهاست تازیان هر از گاهی به جزیره ما یورش آورده و مروارید های صیادان را به یغما می برند ، و اما اینبار علاوه بر مروارید یکی از دختران جزیره را نیز دزده اند که این موجب شده مادر آن دختر بر بستر مرگ باشد و پدرش هم از پی دزدان به دریا رفته و هفته هاست از او هم خبری نیست .
می گویند شاپور برافروخت و رو به سرداران کشور نموده و گفت تا جزایر ایران امن نشده کسی حق استراحت ندارد . همان شب شاپور و لشکریان بر اسب رزم نشسته و به سوی جنوب ایران تاختند . آنها جنوب خلیج فارس را که پس از دودمان اشکانیان رها شده بود را بار دیگر به ایران افزودند و دزدان تبهکار را به زنجیر عدالت کشیده و به ایران آوردند .
به گفته ارد بزرگ اندیشمند ایرانی : فرمانروایی که نتواند جلوی بیداد بزهکاران و چپاولگران را بگیرد شایستگی گرداندن کشور را ندارد .
گفته می شود پس از پاکسازی جنوب ، پادشاه ایران به جزیره لاوان رفت و از آن زن رنجور که همسر و دختر خویش را از دست داده بود دلجویی نموده و پوزش خواست .

 

 

 

 

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٤ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ روح اله جعفربگلو ]

عمق اشتیاق  روزه دار به روایت تاریخ*

  اوه اوه!2 ماه دیگه ماه رمضونه

 بدبختی 1 ماه باید روزه بگیرم

 ای بابا تازه 2 روزه ش گذشته

بالاخره نصفش رفت! افتاد تو سرازیری

 لامصب مگه این 4 روز آخر میگذره؟

 خیلی حیف شده که ماه رمضون تموم شد

 

تو خیابون با دوستم نشسته بودیم رو کاپوت یه بنزه ،
بعد آقاهه اومد گفت : آقا ماشینتون خراب میشه ها ، کاپوتش فرو میره !
منم گفتم : نترس آقا یکی دیگه میخریم ؛ جایی میرید برسونیم ؟
بعد یه نگاه بهمون کرد در بنزو باز کرد گازشو گرفت رفت !
مام سینه خیز اومدیم تا خونه!!!نیشخندنیشخند
 

ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﺮﻩ ﺗﺎﯾﻠﻨﺪ ،ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ

ﺑﺸﻪ؛ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪticket:

please


ﯾﺎﺭﻭ:ﭼﯽ ﭼﯽ؟

ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ:your ticket

ﯾﺎﺭﻭ:ﻣﻦ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﭼﯽ ﮔﻔﺘﯽ ﺍﻣﺎ ﻣﺤﺾ

ﺍﺣﺘﯿﺎﻁ بی شور… !!

ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ:ﻫﻮﯼ؛ﻣﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟؟ ﺁﺷﻐﺎﻝ

ﻋﻮﺿﯽ….

ﺷﺨﺺ ﺳﻮﻣﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﻭﻣﯿﮕﻪ:ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ

ﭼﺮﺍ ﺩﻋﻮﺍ ﻣﯿﮑﻨﯿﻦ؟ ﺧﻮﺑﯿﺖ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻣﻤﻠﮑﺖ

ﻏﺮﯾﺒﻪ!!!ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﺮﺳﺘﯿﻦ

ﮐﻞ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ:ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺁﻝ محمدلبخند

 

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٧ ] [ ٦:٥٩ ‎ب.ظ ] [ روح اله جعفربگلو ]
About

به نام سر فصل همه نامه ها چه آنهایی که نوشته اند و چه آنهایی که سپید ماندند تا کاغذها سیاه نشوند. یک سلام پررنگ و چند نقطه چین... به علامت جواهایی که هرگز ندادی و یک دقیقه سکوت! به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند. فرض که دلت نخواست!به فرض که حوصله ات نیامد! به فرض که لایقش نبودم! فرض که دوستم نداری! نه خودم نه امیل هایم را!!!! این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست. بی دلیلی هم خودش کلّی دلیل ست. لااقل می گفتی:{این هم که جوابی ننویسند جوابی ست دریغ از همین حرف چه می توان کرد توئی و عزیز کردهء این دل رسوای سرگردان خودم،چه کارش کنم جواب هم ندهی بهانه ات را می گیرد بگذریم...
Blog Categories
 
Blog Custom