poster هرایین//sport/گالری عکس/اس ام اس/wallpaper/
جاودان باد سایه دوستانى که شادى را علتند نه شریک و غم را شریکند نه دلیل

به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانیش گریه ی فرزندش رو دید
ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !

 
به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم …!!!

به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد

 به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !

سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .

به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر …
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …

 
پدرم هر وقت میگفت “درست میشود” … تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت…!

 وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه…
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری

 

 


پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند ! به سلامتی هرچی پدره

 

 
خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره

 

[ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ٤:٠٦ ‎ق.ظ ] [ روح اله جعفربگلو ]

سلام حاجی

دلخوش از آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم

سلام حاجی

شنیدم حاج خانم برای چندمین بار دلش هوس طواف کعبه کرد

 شما هم از خدا خواسته لبیک گفتی...

. مکه خوش گذشت ؟ ...

خدایت خوب بود، دینت کامل شد، سنگ هایت را به شیطان زدی؟!

حاجی سوغاتی هایت بوی ندامت می دهند؟!

 حاجی، لباست از جنس اعلاست؟ ... حاجی عجب دمپایی سفیدی؟!

سفر چطور بود حاجی..؟؟ خوش گذشت....؟؟

شنیدم حاج خانم بسیار ولخرجی کرده و چند النگو و سینه ریز گران خریده....

حاجی جان خبر داری آقا رضا،،همین همسایه چند خانه بالاتر،،

کلیه اش را فروخته تا برای دخترش جهاز بخرد...؟؟؟

دخترش3 سال است مراسمش هرماه عقب افتاده....

طفلکی ها هفته قبل بعد از 3 سال مراسم ساده ای گرفتند و ازدواج کردند.

آنها را بی خیال حاجی جان...اصل حالت چطور است...؟؟

شنیدم دیشب شام مفصلی به مهمانها داده ای.....

چند کودک گرسنه دم در هی اذیت میکردند و 

غدا میخواستند...آنها را دیدی حاجی...؟؟

حاجی، با این همه ریا، باز هم مکه خوش گذشت ت ت ت ؟!

سرت را درد نیاورم حاجی جان....

زیارت قبول..

دلخوش از آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم

 

از میان تمام ردیف های موسیقی، دلم... خوب شور می زند...

از هیچ کار بچگیم پشیمون نیستم ، جز اینکه آرزو داشتم بزرگ شم

 

دریغا .... این که نامش زندگیست ما را کشت ! در عجب مانده ام آنکه نامش مرگ است با ما چه می کند ... !!!

بعضی‌ها عوض میشوند ... بعضی‌‌ها عوضی... . . چه غوغایی به پا می‌کنند این کلمات ...! ولی‌ انتخاب همیشه با شماست

 

 

پـشـت یـک هـزار تـومـانـی نـوشـتـه بـود
پـدر مـعـتـادم بـرای هـمـیـن پـولی کـه پـیـش تـوسـت
یـک شـب مـرا بـه دسـت صـاحـب خـانـه مـان سـپـرد...
خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری ... !!
کـه بـگـذاری شـب اول قـبـر قـبـل از ایـنـکـه تـو ازم سـوال کـنـی ،
مـن یـه چـیـزایـی ازت بـپـرسـم

 

 

دنیای عجیبی ست ؛ اینجا لبخـند را هم ، بایــد زد

 

 

 

گاهی نمی شود که نمی شود

 

گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست

 

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

 

گاهی گدای گدایی و بخت نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود

 

 

یادمان باشد زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست، زنگ بعد حساب داریم

در کنج خرابات کسی پیر نشد
از مردن آدمی زمین سیر نشد
جوانان گفتند چون به پیری برسیم
توبه کنیم صد جوان مرد و یکی پیر نشد

 

راستی روسپی!

 از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو،

 زنی زنانگی اش را بفروشد

که نان در بیارد

رگ غیرت اربابان بیرون می زند

اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد

تا نانی بخرد

و یا شوهر زندانی اش آزاد شود

 این «ایثار» است !
مگر هردو از یک تن نیست؟

بفروش !

 تنت را حراج کن…

من در دیارم کسانی را دیدم

 که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان،

شرفت را شکر که اگر می فروشی

 از تن می فروشی

 نه از دین...

 

ذهن انسان احمق مانند مردمک چشم است

هر چه نور بیشتر بتابانی تنگ تر می شود . . .

 

هرگز در زندگی این دو را ابراز نکنید

اول ، آنچه نیستید

دوم ، همه ی آنچه هستید

 

قبل از اینکه فکرت کار دستت بده ، تو یه کاری دستش بده !

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم
3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم
4- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم

 

مرداب به رود گفت:چه کردی که اینقدرزلالی؟رود گفت گذشتم

 

[ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ٤:٠۱ ‎ق.ظ ] [ روح اله جعفربگلو ]

 

 

 

 غروب خورشید جاده ی استلج به کلنجین

1غروب زیبای دیگه

نمای غربی روستا

 یه بکگراند خیلی قشنگ واسه دسکتاپ

 

 

 عکس2

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ روح اله جعفربگلو ]
About

به نام سر فصل همه نامه ها چه آنهایی که نوشته اند و چه آنهایی که سپید ماندند تا کاغذها سیاه نشوند. یک سلام پررنگ و چند نقطه چین... به علامت جواهایی که هرگز ندادی و یک دقیقه سکوت! به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند. فرض که دلت نخواست!به فرض که حوصله ات نیامد! به فرض که لایقش نبودم! فرض که دوستم نداری! نه خودم نه امیل هایم را!!!! این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست. بی دلیلی هم خودش کلّی دلیل ست. لااقل می گفتی:{این هم که جوابی ننویسند جوابی ست دریغ از همین حرف چه می توان کرد توئی و عزیز کردهء این دل رسوای سرگردان خودم،چه کارش کنم جواب هم ندهی بهانه ات را می گیرد بگذریم...
Blog Categories
 
Blog Custom